[ چون خبر غارت بردن یاران معاویه را بر أنبار شنید خود پیاده به راه افتاد تا به نخیله رسید . مردم در نخیله بدو پیوستند و گفتند اى امیر مؤمنان ما کار آنان را کفایت مى‏کنیم . امام فرمود : ] شما از عهده کار خود بر نمى‏آیید چگونه کار دیگرى را برایم کفایت مى‏نمایید ؟ اگر پیش از من رعیت از ستم فرمانروایان مى‏نالید ، امروز من از ستم رعیت خود مى‏نالم . گویى من پیروم و آنان پیشوا ، من محکومم و آنها فرمانروا . [ چون امام این سخن را ضمن گفتارى درازى فرمود که گزیده آن را در خطبه‏ها آوردم ، دو مرد از یاران وى نزد او آمدند ، یکى از آن دو گفت : من جز خودم و برادرم را در اختیار ندارم ، اى امیر مؤمنان فرمان ده تا انجام دهم امام فرمود : ] شما کجا و آنچه من مى‏خواهم کجا ؟ [نهج البلاغه]

دارم عادت می کنم - حرفهای پسر یک روحانی
نویسنده : علی

 

روز اول بیمارستان را به خوشی گذروندم..همون اولش یه لباسی پوشونده بودند به من که مامان و بابا به ضریح امام رضا مالیده بودند...اینها را از خاله ها شنیدم ولی نمی دونم یعنی چی ؟

روز دوم بود که دیدم دارند وسایل را جمع و جور می کنند.تازه داشتم به صدای بچه ها عادت می کردم.قبل از رفتن از بیمارستان ، منو بردن به یه اتاق دیگه و خانم دکتر دستام را محکم باز و بسته کرد..بدتر اینکه دوتا پام را محکم باز و بسته می کرد که کلی شرمنده شدم.اون دنیا از این کارها نبود..خدا آخر عاقبتمان را خیر کند...

از بیمارستان که حرکت کردیم دیدم همه چیز داره تند تند حرکت می کنه..سرم گیج رفت ..چقدر شلوغه..اون دنیا خیلی راحت تر بودم. رسیدیم به خونه و بابا بزرگ همون دم در منو گرفت و قربون صدقه ام رفت ..خیلی خوش بحالم شدم.اولین کار در خونه جدید بردن من به حمام بود..خیلی حال داد..

راستی بابایی گفته اینجا مال منه و حرفهای من.ولی پائین حرفهای دیروزم چند نفر نوشتن حاج آقا یا احمد آقا.با اینکه هنوز اسمم مشخص نیست ولی می دونم احمد اقا یا حاج آقا نیستم.

همون روز اول بیمارستان بابایی از من یه عکس انداخت که می ذارمش اینجا

خونه شلوغه و هیچ کس حواسش به من نیست..خوبه یه گریه بلندی بکنم تا همه متوجهم بشن...

 

 


- دوشنبه 85/8/8 ساعت 10:49 عصر

فهرست
70354 :کل بازدیدها
0 :بازدید امروز
1 :بازدید د?روز
درباره خودم
دارم عادت می کنم - حرفهای پسر یک روحانی
علی
سلام.من علی هستم و روز 6 آبان به دنیا اومدم.همون روز اول بابا اینجا را درست کرد تا حرفهای را بگویم.
لوگوی خودم
دارم عادت می کنم - حرفهای پسر یک روحانی
جستجوی وبلاگ من
:جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

وبلاگ بزرگترها
بابا
مامان
آوای آشنا
اشتراک
 
طراح قالب